پایگاه خبری آوانا خبر

نسخه چاپی خبر
تاریخ چاپ: ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ساعت ۱۹:۲۴
شناسه خبر: 10983

ایران خدمتی که ترامپ به ایران کرد/ محمد هادیفر حملات گسترده نظامی آمریکا به ایران در سال ۲۰۲۵، در ظاهر ضربات سنگینی به کشور وارد کرد؛ ضرباتی که در نگاه نخست، جبران‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند. اما تحولات و پیامدهای سیاسی این حملات، از حکمتی ناخواسته پرده بردا

تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ساعت ۱۳:۵۱ | خبرنگار: اسدالله محمدزاده | عکاس: -
انتخابات مجلس نمایندگان و سنای آمریکا را می‌توان نقطه عطفی در آغاز یک پایان برای سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه این کشور دانست؛
ایران خدمتی که ترامپ به ایران کرد/ محمد هادیفر حملات گسترده نظامی آمریکا به ایران در سال ۲۰۲۵، در ظاهر ضربات سنگینی به کشور وارد کرد؛ ضرباتی که در نگاه نخست، جبران‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند. اما تحولات و پیامدهای سیاسی این حملات، از حکمتی ناخواسته پرده بردا

به گزارش پایگاه خبری آوانا خبر به نقل از پایگاه خبری بین‌المللی کردپرس؛

کردپرس- انتخابات مجلس نمایندگان و سنای آمریکا را می‌توان نقطه عطفی در آغاز یک پایان برای سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه این کشور دانست؛ پایانی که می‌تواند برای جبهه جهانی ملت‌های مظلوم و تحت سلطه، نویدبخش تحولات تازه‌ای باشد.

اگرچه دکترین سیاست خارجی آمریکا با تغییر رؤسای جمهور، معمولاً دستخوش دگرگونی ماهوی نمی‌شود، اما تاکتیک‌ها و شیوه‌های اجرایی آن می‌تواند تغییرات بنیادینی را تجربه کند. سیاست خارجی این کشور، در عمل، تابعی از شرایط داخلی، ملاحظات سیاسی و رویکرد دولتمردان مستقر در کاخ سفید است.

در این میان، جنگ با ایران، افزایش فشارهای اقتصادی و تورمی در سطح جهانی، گسترش نارضایتی عمومی از سیاست‌های آمریکا و همچنین افزایش هزینه‌های سوخت و انرژی در داخل این کشور، از جمله عواملی هستند که می‌توانند معادلات سیاسی و اجتماعی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهند. این مسائل به‌ویژه برای کشوری با جمعیتی حدود ۳۴۰ میلیون نفر و سهمی نزدیک به ۲۹ درصد از ثروت جهان، اهمیت مضاعفی دارد؛ چراکه سطح رفاه عمومی و قدرت خرید شهروندان، از مؤلفه‌های مهم ثبات سیاسی و اجتماعی آن به شمار می‌رود.

آمریکا با هدایت و فرماندهی ترامپ، در حالی که از برتری اقتصادی و قدرت نظامی کم‌نظیری در جهان برخوردار است، به‌زعم بسیاری از تحلیلگران، محاسبات راهبردی خود را تحت تأثیر دیدگاه‌های، معدود طرفداران صهیونیست و جریان‌های افراطی آن‌ها قرار داد. هدف اصلی این رویکرد، شکستن مقاومت پنجاه‌ساله ایران و پایان دادن به ایستادگی آن در برابر سیاست‌های واشنگتن بود؛ اما نتیجه، برخلاف انتظارات طراحان این سیاست رقم خورد. به تعبیر معروف، «اسکَنجَبین صفرا فزود».

نخستین خدمتی که این رویکرد ناخواسته به ایران کرد، شکستن هیمنه و ابهت آمریکا بود. واشنگتن با مقاومتی مواجه شد که باور ابعاد و ظرفیت آن برای بسیاری از نظریه‌پردازان و محاسبه‌گران نظامی جهان دشوار بود. این تحولات، فارغ از ارزیابی میزان خسارات و هزینه‌های واردشده به ایران، تصویری متفاوت از توان ایستادگی این کشور در برابر قدرت برتر نظامی جهان به نمایش گذاشت. در نتیجه، اعتبار ادعای شکست‌ناپذیری آمریکا نزد افکار عمومی جهانیان، به‌ویژه رقبای آسیایی و اروپایی آن، بیش از گذشته زیر سؤال رفت. این پیام نیز به دیگر قدرت‌های جهانی منتقل شد که اگر ایران توانسته است در برابر فشارهای گسترده آمریکا ایستادگی کند، دیگر قدرت‌ها نیز می‌توانند در محاسبات خود، امکان مقابله با یک‌جانبه‌گرایی واشنگتن را جدی‌تر بگیرند.

از سوی دیگر، ترامپ که با شعار قدرت، اقتدار و عظمت آمریکا وارد عرصه سیاست شده بود، بخش قابل‌توجهی از توان و تمرکز دولت خود را صرف تقابل با ایران کرد. او تصور می‌کرد با وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به ایران، نه‌تنها جایگاه جهانی آمریکا را تثبیت خواهد کرد، بلکه زمینه استمرار سلطه سیاسی هم‌حزبی‌های خود را نیز فراهم می‌آورد. با این حال، پیامدهای داخلی و خارجی این رویکرد نتایجی کاملاً متفاوت منجر شد و  موقعیت سیاسی جریان حاکم را با چالش‌های جدی مواجه کرد.

از دست رفتن اکثریت در مجلس نمایندگان و سنا، صرفاً یک جابه‌جایی معمول سیاسی نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از نارضایتی گسترده جامعه آمریکا از سیاست‌های دولت و هزینه‌های تحمیل‌شده بر کشور باشد. این تحول را باید در چارچوبی فراتر از رقابت‌های حزبی بررسی کرد. هنگامی که دولتی با برخورداری از قدرت نظامی گسترده و حضور پرهزینه در منطقه‌ای راهبردی، نتواند افکار عمومی داخلی خود را با سیاست‌هایش همراه سازد، این مسئله می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش قدرت سیاسی و کاهش سرمایه اجتماعی آن باشد. به بیان دیگر، پیامدهای یک سیاست خارجی پرهزینه، سرانجام به عرصه سیاست داخلی نیز سرایت می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که می‌توان از آن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ناخواسته تقابل آمریکا با ایران یاد کرد؛ یعنی آشکار شدن محدودیت‌های قدرتی که سال‌ها خود را بی‌رقیب و شکست‌ناپذیر معرفی کرده است.

با وجود خسارات و پیامدهای انسانی و مادی سنگینی که سیاست‌های جنگ‌طلبانه ترامپ بر جای گذاشته است، از منظر تحولات سیاسی و معادلات قدرت جهانی، می‌توان بابت یک نتیجه ناخواسته از او تشکر کرد: اینکه ایران، فارغ از هزینه‌های سنگین این تقابل، فرصت یافت جایگاه و ظرفیت خود را در معادلات جهانی بیش از پیش به نمایش بگذارد و در طراز باشگاه قدرتمندان جهانی قرارگیرد

ترامپ، ناخواسته، به افسانه تهمتنی و شکست‌ناپذیری آمریکا ضربه زد و اعتمادبه‌نفس ملت‌ها و جریان‌هایی را که در برابر سلطه‌گری و یک‌جانبه‌گرایی ایستادگی می‌کنند، تقویت کرد. همچنین، این تحولات می‌تواند زمینه همگرایی بیشتر نیروهای مستقل، جریان‌های عدالت‌خواه و قدرت‌های مخالف هژمونی آمریکا را فراهم آورد؛ همگرایی‌ای که در یک فرایند تدریجی و ترکیبی، قادر است معادلات سنتی قدرت در جهان را دستخوش تغییر کند و زمینه ظهور و تقویت قدرت‌های نوین را فراهم سازد.

از این منظر، پیامدهای تقابل با ایران را نباید صرفاً در عرصه نظامی یا حتی در تغییر آرایش سیاسی دو مجلس آمریکا خلاصه کرد. مسئله اصلی، فرسایش تدریجی اعتبار و نفوذ قدرتی است که دهه‌ها تلاش کرده بود اراده خود را بر مناسبات جهانی تحمیل کند. تداوم چنین روندی می‌تواند ناامنی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را نیز به درون مرزهای آمریکا منتقل کند و این کشور را با چالش‌هایی مواجه سازد که پیش‌تر عمدتاً در خارج از مرزهای خود تجربه می‌کرد.

شاید بزرگ‌ترین خدمتی که ترامپ ناخواسته به ایران کرد، همین بود: او به‌جای شکستن اراده ایران، بخشی از افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا را شکست و نشان داد که قدرت نظامی، لزوماً به معنای قدرت تحمیل اراده بر ملت‌ها نیست.